THE STORY OF PEACE GRAPHIC

اینجا، چراغی روشن مانده است.

روایت تولد دوباره گرافیک صلح

ما سال‌هاست با تصویر زندگی کرده‌ایم.

پیش از آنکه بنویسیم، تصویر می‌ساختیم. وقتی نوشتن را آغاز کردیم، باز هم تصویر ساختیم. فرقی نداشت داستانی را با واژه روایت کنیم یا با صدا؛ و وقتی موسیقی را شناختیم، با هر ضرب‌آهنگ و هر ملودی، ریتم تازه‌ای از فهم تصویر را تجربه کردیم.

هر تصویر، یادآور گذشته‌ای بود که زیسته بودیم یا رؤیایی که هنوز در آینده انتظارمان را می‌کشید.

آرزوی PeaceGraphic چیز دیگری است.

اینکه روزی برسد که در زندگی انسان، نه از جنگ نشانی باشد و نه حتی از صلح؛ زیرا دیگر نیازی به تعریف هیچ‌یک نباشد. شاید آن روز، این دو واژه فقط در موزه‌ها زندگی کنند؛ یادگار روزگاری که انسان هنوز راه هم‌زیستی با خود، با دیگری و با جهان را نیاموخته بود.

شاید آن روز، هم‌زیستی آگاهانه دیگر یک آرمان نباشد؛ شیوه‌ی طبیعی زیستن باشد.

آنک انسان…

PeaceGraphic با «صلح» شروع نشده است. با تنهایی شروع شده است. با یک اتاق. با یک آدم. با یک سال جست‌وجو. با نفهمیده شدن. با صبر. با رها نکردن. و بعد، آرام‌آرام، «صلح» فقط یکی از میوه‌های آن درخت شد، نه ریشه‌اش.

بعضی رؤیاها آن‌قدر آرام به دنیا می‌آیند که سال‌ها طول می‌کشد تا حتی صاحبشان بفهمد از چه روزی آغاز شده‌اند.

و گاهی شانزده سال باید بگذرد تا انسان دیگری از راه برسد… نه برای آنکه چیزی را از نو بسازد؛ برای آنکه چیزی را که سال‌ها تنها مانده، دوباره به زندگی برگرداند.

اگر فقط برای دیدن آمده‌ای، باز هم خوش آمدی.

شاید هر تصویر، گفت‌وگویی باشد که جهان هنوز به آن نیاز دارد.

دیدن گالری